یک شب برای خواهر کوچکترم که 9 سال سن داشت در یک رستوران شیک تولد گرفته بودیم و تمام هم کلاسی ها و دوستانش را هم دعوت کرده بودیم . جشن خیلی خوب داشت برگزار میشد ، بچه ها میگفتند و میخندیدند و بازی میکردند و همگی داشتیم از شبمان لذت میبردیم که ناگهان یک وانت ابی درحالیکه داشت با تلفن صحبت میکرد به شدت به ماشین من که بیرون جلو رستوران پارک شده بود اصابت کرد و کل جلوبندی ماشین را زیر گرفت.

ماشین نازنیم در یک چشم بهم زدن درحالیکه خودم انجا نشسته بودم و بی انکه کاری از دستم بربیاید ، از شکل کاملا شیک و تمیز و شسته رفته اش ناگهان به یک اهن قراضه تبدیل شد . تجربه خیلی بدی بود. اما چون که راننده سریعا مسولیت را به گردن گرفت و ماشینش هم بیمه بود و حاضر بود که خسارت را تماما پرداخت کند ، کل پروسه  سریع تمام شد و رفت .

من عصبانی بودم و کاملا هم حق داشتم که عصبانی باشم و نقش قربانی بی توجهی و بی دقتی شدن مردی را بازی کنم که بخاطر یک اشتباه احمقانه تلفنی صحبت کردن پشت فرمان ، ماشین نازنینم را خراب کرده بود. میتوانستم ان شب یک گوشه با کام تلخ بشینم و با پیشخدمت و مشتری های دیگر و هرکسی که از انجا رد میشد سرصحبت را باز کنم که چقدر مردم این روزها بی توجه شده اند. این قضیه میتوانست حتی تا خانه هم به همین شکل ادامه پیدا کند.

اما خوشبختانه ان شب تصمیم دیگری گرفتم.

میتوانید در هرشرایطی خوشبختی را انتخاب کنید


اخیرا درباره ایده خوشبختی زیاد فکر کرده ام ، مخصوصا یک ایده بسیار قدرتمند که قصد دارم امروز ان را با شما درمیان بگزارم و ان اینست که :

که تحت هر شرایطی میتوانید خوشبختی را انتخاب کنید.

اگرچه شاید این جمله ساده بنظر برسد اما اگر ان را عملی کنید نتایج خارق العاده اش را خواهید دید ، حتی اگر در وسط یک تصادف اتومبیل هستید.

بشکل دیگر اگر بخواهم بگویم ، احساس خوشبختی کردن یا نکردن شما ، تصمیمی است که هر دقیقه از هر روز و تحت هر شرایطی میگیرید.

برگردیم به داستان تصادف ، من همانجا جلو رستوران ایستاده بودم و به ماشین له و لورده شده ام نگاه میکردم و با خودم فکر میکردم ” که ، این خرابکاری امشب قطعا تزی که درباره خوشبختی دارم را به چالش میکشد. بهترین فرصت است که ان را امتحان کنم ببینم کار میکند یا نه”

پس اول با چندتا ایده شکرگزاری شروع کردم.  اما برای چه چیزی باید شکرگزارباشم ؟ چه اتفاق بدتری میتوانست بیفتد ؟

اوه بله ، البته …  ممکن بود یکنفر صدمه ببیند ، حتی خواهرم خودم ، خدارا شکر کردم که کسی اسیب ندید ، و بازهم خدا را شکر کردم که مرد بیمه داشت و ضمنا تمام مسولیت را بی دردسر و دعوا و شلوغ کاری سریعا به گردن گرفت ، ناگهان متوجه شدم که تصادفی که اتفاق افتاده چندان هم چیز بزرگی نبوده و میتوانست خیلی اتفاق های بدتری بیفتد ، مثلا میتوانستیم همین الان در امبولانس در راه بردن چند بچه به بیمارستان باشیم یا اینکه با ان مرد دعوامان میشد و دست به چاقو میشد و خیلی صحنه های اکشن دیگری که در فیلم ها دیده بودم جلوی چشمم امد ، اگر هرکدام از این ها اتفاق میافتاد ممکن بود که الان با خودم میگفتم کاش فقط یک تصادف ساده بود . بعدا معلوم شد که ماشین هم چندان اسیب بدی ندیده بود و هنوز هم قابل استفاده بود و با چندتا تعمیر اینور و انور بهتر هم میشد.تمام این افکار شکرگزاری که به ذهنم امد کاملا شدنی بود و اغراقی هم نکرده بودم . همه اینها میتوانست اتفاق بیفتد.

من هنوزهم کاملا حق داشتم که ان مرد را سرزنش کنم و فحش دهم که چرا من ؟ چرا بین این همه ماشین باید صاف بیاید و بخورد به ماشین من ؟ نمیشد مردک جلو پایش را ببیند و حواسش را جمع کند کجا میراند؟ تازه امروز رییسم هم یک پروژه اضافه بهم داده بود که باید تمام کنم زودتر . اوه و البته ظهر به خانه که رسیدم غذا هم سوخته بود . اه اصن کلا امروز خیلی روز گندی بود. خسته ام بهتر است مراسم را زودتر تمام کنیم برویم.

البته همه این اتفاق ها افتاده بود و من 100% حق داشتم که عصبانی باشم . اما تفاوت مهمی که بین اینها وجود داشت این بود که : افکار شکرگزارانه ام باعث میشد احساس بهتری داشته باشم . درحالیکه افکار قربانی بودنم احساس اضطراب و خشم را در من بالا میبرد و ان هم در حالیکه هیچ سودی برای کسی نداشت. تصادف اتفاق افتاده و تمام شده بود.

هر نوع فکر و ایده ای سطح تنش، هورمون ها و احساسات مخصوص به خود را ترشح میکند. احساس ها خودبخود ایجاد نمیشوند. اول افکار در ذهن شکل میگیرند و مغز متناسب با اینکه ان فکر را خطر یا موهبت تفسیر میکند یک هورمون ازاد میکند که تعیین میکند چه احساسی داشته باشید ، بنابراین اگر میخواهید احساستان را کنترل کنید باید اول افکاری که به ذهنتان می اید را کنترل کنید احساسات خود بخود بعد از ان تغییر میکنند.میتوانید انتخاب کنید که در هر دقیقه و شرایطی به چه چیزی فکر کنید و با این افکار بخودتان کمک کنید یا اینکه حتی بیشتر بخودتان صدمه بزنید.

ان شب همانطور که من انجا ایستاده بودم ، خواهر کوچکترم به من زل زده بود و منتظر بود من واکنشی نشان دهم. وقتش بود که یک تصمیم بگیرم.

فکر کردم کاریست که شده ، نمیتوانم ماشین را با خشم و ناراحتی و گله تعمیر کنم ولی میتوانم روی این تمرکز کنم که به همه مان امشب حسابی خوش بگزرد و این همان کاری بود که کردیم. ان شب جشنمان بندرت تحت تاثیر تصادف قرار گرفته و حتی روز بعد هم که میخواستم خواهرم را سوار کنم و به مدرسه ببرم، از دیدن ماشین تعجب کرد و گفت که کل قضیه را فراموش کرده بود.

قصدم از گفتن این حرف ها این نیست که بگویم من یک نوع تقدس و ارامش درون دارم ، شبیه مرتاض های هندی یا اعتکاف کننده ها ! هستم . اگر یک سال پیش بود احتمالا ان راننده را از وسط نصف میکردم و کل مراسم امروز را هم بخاطر این یک اتفاق خراب میکردم . متاسفانه من روح مقدس نیستم و باید روی این مسائل کاملا کار کنم . اما میخواهم نشان دهم که این روش هرچند خیلی ساده اما اگر هرروز و تحت هر شرایطی اجرا شود میتواند سطح خوشبختی و رضایتتان را برای کل زندگیتان از این روبه ان رو کند.

نکته خنده داری که اینجا وجود دارد اینست که من سالهای زیادی را به یاد  گرفتن درس های ازادی مالی و کسب ثروت اختصاص داده ام و برای ان سخت کار کرده ام . اما کل هدف ازادی مالی و ثروت داشتن ، احساس خوشبختی بیشتر است .

البته که میتوانید با انها ماشین ها و خانه های لوکس تری بخرید ، لباس های گران قیمت تری بپوشید و سفرهای دور دنیا بروید ، اما در نهایت همه این کارها را انجام میدهید که بیشتر احساس خوشبختی کنید ، در نهایت ، روز که تمام میشود همه چیز برمیگردد به اینکه چه چیزی شما را واقعا خوشحال کرده … و حرف من را قبول کنید که اگر ان شب ماشینی به قیمت چهاربرابر ماشین قبلیم انجا پارک کرده بودم باز هم این تصادف بشدت ناراحتم میکرد و باز هم من میماندم و این تصمیم که ایا باید ناراحت شوم یا اینکه احساس خوشبختی را انتخاب کنم.

قضیه تاسف بار این است که بعد از این همه سال یادگرفتن و مهارت پیدا کردن در بازی ازادی مالی ، تازه باید به این قانون ساده بربخورم که هیچ هزینه ای هم برایم در بر نداشت، زمان چندانی هم برای یادگیری نمیخواست ، اما در عین حال احتمالا بسیار بیشتر از تمام ان پول ها سطح خوشبختی ام را بالا میبرد. اما به هرحال دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است .

به هیچ عنوان نمیخواهم بگویم که استقلال و ازادی مالی مهم نیست اما در عوض میخواهم بگویم که باید همزمان روی هردو تمرکز کنید چون هردو وسیله های متفاوتی برای رسیدن به خوشبختی هستند . بدون ازادی فردی نمیتوان چندان از ازادی مالی هم لذت برد.

Leave a Reply

Your email address will not be published.