علاقه با عمل پیدا میشود نه با تفکر


“برای موفق شدن باید از شکست استقبال کنید و بشکل مداوم به تلاش کردن ادامه دهید ، از شکست هایتان درس بگیرید و کارتان را بهبود ببخشید تا زمانی که یک حرفه ای میشوید”

اگرچه نصیحت درستی است اما وقتی کارایی دارد که بدانید علاقه هایتان کدام ها هستند. درحالیکه مشکل بزرگ بسیاری از مردم دنیا این است که هیچ سرنخی از اینکه علاقه هایشان چیست ندارند.

خود من سالها با این مساله دست و پنجه نرم میکردم …. اگرچه مشکل من این نبود که نمیدانستم به چه چیزی علاقه دارم ، مشکل این بود که من علاقه های زیادی داشتم و میخواستم که همه را باهم انجام دهم … که البته مفرح و لذت بخش خواهد بود ، ولی از انجا که زمان ،انرژی، تمرکز و بکلی منابعتان را بین چند شاهراه تقسیم میکنید ، شانستان را برای اینکه در کار بخصوصی موفق و فوق العاده باشید پایین می اورد ، . دوره ی پزشک هایی گذشته است که هم جراحی باز میکردند هم شکستگی ها را جا میانداختند هم داروی سرماخوردگی تجویز میکردند و هم دیوانه ها را راهی دیوانه خانه ها میکردند . دوره دوره ی حرفه ای هاست ، متخصص هایی که سالها روی  یک موضوع بخصوص کار کرده اند و تمام پیچ و خمش را بخوبی میدانند.

اگر موفقیت ،تخصص ، اعتبار وثروت برایتان مهم نیست و تنها به انجام دادن کارهایی که دوست دارید قانع هستید ، میتوانید روزگارتان را صرف انجام کمی از این و کمی از ان کنید. اما بعضی ها نمیتوانند از خیر موفقیت و درخشیدن بگذرند و من هم یکی از انها بودم .باید از بین همه اینها نهایتا یک یا دوتا را انتخاب میکردم و بشکل حرفه ای دنبال میکردم . اما کدام یکی؟

پس سوال این است که چگونه به علاقه ی اصلیتان پی ببرید ؟ چه قدم هایی لازم است بردارید تا بفهمید که میخواهید با زندگیتان چیکار کنید؟ این اولین و مهم ترین مساله است چون افراد زیادی ان بیرون هستند که استعدادهای بینظیرشان بیهوده هدر میرود ، فقط به این دلیل که نمیدانند باید چکار کنند.

یک مانع ذهنی وجود دارد که باعث میشود افراد شروع کردن و اقدام را عقب بیندازند و ان اینست که تصور میکنند ، یک روز که روی کاناپه نشسته اند و چیپس و ماست میخورند و سریال های ترکیه ای را نگاه میکنند ناگهان ایده علاقشان سراغشان می اید ، مثل یک الهام در مغزشان جرقه میزند و بعد از ان دیگر میدانند که باید چکار کنند ، هرروز با انگیزه بالا و انرژی خستگی ناپذیر درحالیکه از ذره ذره مسیر لذت میبرند بسمت موفقیت قدم برمیدارند و بالاخره انها هم یک روز میلیونر میشوند و به ارزوهای دور و درازشان میرسند.

خوب این چیزی نیست که من فهمیده ام. من فکر نمیکنم که اگر شما یک گوشه بنشینید فکر کنید و یا کلی تحقیق کنید ،سایت های گوگل را زیر و رو کنید و خاطرات بچگیتان را مرور کنید ناگهان یک روز باانگیزه بیدار میشوید و به دنبال ان شروع میکنید به قدم برداشتن و عمل کردن.

دقیقا برعکس!

بگزارید یک خاطره برایتان تعریف کنم . در یک بازه زمانی تصور میکردم که میخواهم نقاش شوم. یک روز یک گالری ازاد باز شد که همه افراد میتوانستند یک بوم بگیرند و شروع کنند به نقاشی ، از بین همه کارها نقاشی هایی که خوب بودند انتخاب میشدند به دیوار زده میشدند. من هم اگرچه تا ان روز هیچ وقت نقاشی نکرده بودم اما یک قلم و بوم و چنتا رنگ برداشتم و شروع کردم به کشیدن چنتا خط از چپ و راست و پاشیدن کمی رنگ اینجا و انجا که یک نقاشی مثلا ابستراکت بسازم … که ناگهان زنی از وسط گالری با شتاب بسمتم امد و با چهره بهت زده گفت : “واااای این خیلی خوبه.” من با خنده گفتم “که نه فقط کمی خط خطی کردم چیز مهمی نیست”. پرسید که چه مدت است کار میکنم و من گفتم بار اولم است …. اما او همچنان با تحسین بدون این که حرفم را باور کند راهش را کشید و رفت.

بعد ان تجربه حس کردم علاقه ام به نقاشی حتی بیشترهم شده و شروع کردم به پنهانی خیال پردازی کردن درباره تبدیل شدن به یک نقاش معروف . تصور کردم بالاخره من هم علاقه ام را پیدا کردم. واقعیت اینست که علاقه های ما با موفق شدن و دیدن تمجید و تحسین دیگران ایجاد یا تقویت میشود . اگر امروز به چیزی علاقه مندید به احتمال بسیار یک روزیک جایی یک یا چند نفر بطور مکرر تشویقتان کرده اند که کارتان خیلی خوب است و حالا از انجام این همه لذت میبرید. چون ما عاشق این هستیم که کارهایی را انجام دهیم که حس میکنیم در ان ها فوق العاده هستیم.

بعد از گذشت یکسال از ان ماجرا ، تصمیم گرفتم بطور جدی دنبالش بروم و دوره های طراحی را بگزرانم و حدس بزنید چه اتفاقی افتاد ؟ … فهمیدم که نه برای من نیست.

من به طراحی کردن با مداد و پرداختن به ان همه جزییات و صرف این همه سال برای یادگیری ان علاقه ای نداشتم … البته که نقاشی را دوست داشتم اگرچه نقاشی های ابستراکت و ذهنی برای من انتخاب بهتری بود ولی بین همه کارهای مختلفی که میتوانستم انجام دهم بنظرم این یکی انقدرها هم ارزش نداشت که سالها صرف یادگیری و تمرین طراحی کنم … خیلی شغل های دیگری بود که میتوانستم در پیش بگیرم.

 اگر از ان دست ادم هایی هستید که علاقه های زیادی دارید قدم اول اینست که بدانید کدام را میخواهید بشکل حرفه ای دنبال کنید ، کدام را میخواهید بعنوان سرگرمی و تفنن کنار بقیه چیزها نگه دارید و نهایتا کدام ها را میخواهید بگذارید که بروند.

اما نکته ای که میخواهم بگویم اینست که در داستانی که برایتان تعریف کردم علاقه یا عدم علاقه ام را با عمل کردن و اقدام به انها فهمیدم. نه فکر کردن ،تصور خودم در ان سمت یا حتی مطالعه و تحقیق درباره انها بلکه با انجام دادن و امتحان کردن نفس کار بشکل عملی .

 ابتدا بطور ازمایشی کاری را که تصور میکنید دوست دارید ، انجام دهید . میخواهید نویسنده شوید ؟ یک وبلاگ بسازید و بمدت دوماه هرروز دران مطلب بنویسید ، میخواهید خواننده شوید؟ دوماه هرروز تمرین کنید، میخواهید پزشک شوید ؟ دوماه چند مرتبه یکبار به بیمارستان ها بروید و ببینید از شیوه ای که این افراد روزهایشان را میگذرانند لذت میبرید یا نه.  با کسانی که در این مسیر بوده اند صحبت کنید ، ببینید شما هم میتوانید ان مدت زمانی را که انها صرف تمرین و یادگیری کرده اند صرف یادگیری کنید؟  بدون دیدن بازخورد و پاداش مادی ، روانی یا اجتماعی ای؟

بعد از پیدا کردن اینکه میخواهید چکار کنید تازه پروسه ی چند ساله تکرار و تمرین و تلاش شروع میشود و برای اینکه بتوانید ادامه دهید باید از پروسه کارو تمرین لذت ببرید نه اینکه تنها عاشق رفتن بالای سن و معروف شدن باشید ، چون به این زودی ها اتفاق نمی افتد.

من میتوانستم تمام کتاب ها و ویدیوهای مربوط به کشیدن نقاشی ، انواع سبک ها و نقاش های قرن هفده و هجده را مطالعه کنم، ساعت ها را در موزه ها صرف گشت و گزار کنم ولی تا ان زمان تنها اطلاعاتم را بالا برده بودم . بعضی از ماها به نفس یادگیری علاقمندیم مهم نیست در چه موضوعی ، اما تنها راهی که میتوانستم بفهمم میخواهم یک نقاش باشم یا نه ، امتحان  کردن نقاشی بود.

یکی از دوست هایم به صنعت موسیقی علاقمند بود برای همین هم تصمیم گرفت به یک شرکت تولید موزیک ویدیو ملحق شود دوماه انجا کار کرد و معلوم شد که به ساختن موسیقی هیچ علاقه ای ندارد و در اصل تنها از  گوش دادن به موسیقی لذت میبرد. از انجا بیرون امد و وارد تجارت بساز بفروش شد و الان هم بعد گذشت چند سال بسیار موفق است.

علاقه هایتان را باهم قاطی نکنید ، اگر از موسیقی خوب لذت میبرید دلیل نمیشود خواننده شوید شاید از اینکه میان صدها نفر قرار بگیرید و بخوانید یا زندگی خصوصیتان توسط دیگران کندوکاو شود اذیت میشوید، اگر به فیلم های علمی تخیلی علاقه دارید دلیل نمیشود یک کارگردان یا فیلم نامه نویس شوید شاید علاقه ای به مدیریت افراد یک تیم ندارید ،اگر از پرستیژ،درامد و موقعیت اجتماعی یک پزشک لذت میبرید، دلیل نمیشود که یک پزشک شوید شاید دیدن این همه خون و مریض امید به زندگیتان را پایین می اورد، اگر تصور یک هکر بودن برایتان بسیار جذاب و خفن بنظر میرسد دلیل نمیشود که از پروسه طولانی نشستن پشت کامپیوتر و ساعت ها کد زدن و برنامه نویسی هم لذت ببرید… ایده نهایی محصول را با کارهایی که لازم است انجام دهید تا ان محصول شکل بگیرد قاطی نکنید ، لازم است که از پروسه انجام ان هم لذت ببرید.

باید بدانید که همه کارها را نمیتوانید خودتان انجام دهید بعضی کارها را دیگران انجام میدهند و شما میتوانید از حاصل کارشان استفاده کنید ، لذت ببرید و بپذیرید که در ان حوزه یک مصرف کننده باقی بمانید. اما در یکی دوتای انها خودتان یک حرفه ای هستید ، تولید میکنید کسب  درامد میکنید و پای بالا و پایین هایش و روزهای سختش هم ایستاده اید.

اگر چیزی بذهنتان میرسد که تصور میکنید دران خوب هستید ومستعد موفقیت هستید یک برنامه کوتاه مدت مثلا دوماهه بچینید. مقدار کوچکی از ان را انجام دهید، یک محصول واقعی تولید کنید یا خدمات ارائه دهید تا بفهمید ایا به ان علاقه دارید یا خیر.

بعد از همه اینها ، باید بدانید که وقتی هم ان را پیدا کردید همه چیز بسادگی و بسرعت و بی مانع پیش نخواهد رفت . حتی اگر هم به موضوع علاقه داشته باشید و در ان زمینه استعداد و توانایی داشته باشید ، باید سالها تمرین کنید، شکست بخورید و از شکست هایتان درس بگیرید تا حرفه ای شوید و موفق شوید.منتها اینکه این بار ان را با کمال میل میپذیرید ، چون که به پروسه انجام ان علاقه دارید و میدانید که به مرور زمان با مداومت و ادامه مسیر شاهد سیر صعودی پیشرفتتان خواهید بود.

One thought on “علاقه کاری مان را چگونه کشف کنیم؟

Leave a Reply

Your email address will not be published.