میخواهی بزرگ که شدی چکاره شوی ؟

از بچگی این سوال را از همه مان میپرسیدند و من هر بار جواب متفاوتی میدادم . معلم ، نویسنده ، فضانورد ، منجم ، مخترع … حتی بعد ها هم که بزرگ ترشدم موضوع هدف زندگی همیشه یکی از غالب ترین دغدغه های من بود . هدف من چیست ؟ میخواهم در زندگی چکاره شوم ؟ چه چیزی به من لذت میدهد ؟ استعداد من در چیست و ان چکاریست که میتوانم از خیلی های دیگر بهتر انجامش دهم ؟

اگرچه پروسه پیدا کردن هدف زندگی گاهی پروسه ی بسیار طولانی و مفصلی است اما گاهی تصورها و عقاید و باورهایی که نسبت به ان داریم باعث میشود حتی از این هم طولانی تر و پیچیده تر شود . مقاله ی زیر را که از زبان  سوزان بیالی میخوانیم حاوی 5 عدد از این باورهای غلط است که انها را در دیگران دیده ام یا اینکه خودم مدتها با این باورهای غلط دست و پنجه نرم کرده ام .

1-   هدف زندگی ، واضح و اشکار است


خیلی ها گمان میکنند که هدف باید واضح و برای تعریف کردن و مشخص کردن ساده و راحت باشد ، ایده ای که برای خیلی ها ناامیدی و کلنجارهای زیادی با خود ببار می اورد . بطور معمول هدف شما ارام  ارام در حالیکه یک پا را جلوی پای دیگر میگذارید ودر مسیری که بنظرمیرسد قلب ، استعداد و زندیگیتان شما را به ان سمت هدات میکند پدیدار میشود.

ممکن است مثل من در فصلی از زندگیتان توقف کنید ، صبر کنید و قدم از قدم برندارید تا اینکه بفهمید میخواهید چکار کنید ولی باز هم هیچ چیز دستگیرتان نشود و دست اخر تنها احساس درماندگی و بلاتکلیفی ازارتان دهد . اگر شما هم تجربه ی مشابهی داشته اید ممکن است این فکر ناراحت کننده به ذهنتان خطور کند که انگار تمام دنیا هدف خودشان را دارند و میدانند میخواهند چکار کنند بجز شما.

2-   هدف زندگی ، ثابت و تغییرناپذیرست


شاید شما هم به طور خاص افرادی را بشناسید که از بچگی میدانند میخواهند چکار کنند ، روی مناسب ترین رشته برای رسیدن به هدفشان تمرکز میکنند و کل زندگیشان را به انجام کاری صرف میکنند که حس میکنند برای انجام ان بدنیا امده اند.مثل صمیمی ترین دوست من که از 9 سالگی میدانست میخواهد چکاره شود. اما این به هیچ عنوان تجربه ای نبود که من داشتم ، و به احتمال زیاد تجربه شما هم نبوده است .

اگر شما هم مثل من بوده اید ، ممکن است در سفر خودشناسی عمیقی بروید و حقایق زیادی رادرباره اینکه که هستید ، که نیستید و چه میخواهید ، بفهمید . همه اینها به تصویری که از خودتان پیدا خواهید کرد کمک میکند و باعث میشود که ان تصویر رشد و نمو پیدا کند.

پس از اینکه رشته داروشناسی را دردانشگاه تمام کردم ، فکر کردم که میخواهم یک رقصنده و نویسنده شوم . شروع کردم به منتشر کردن سفرنامه های کوتاه ، سپس درباره سلامت و تغذیه نوشتم ، همچنین رقص سالسا و باله را یادگرفتم و شروع کردم به اجرا و اموزش ان . بعد از مدتی احساس کردم که میخواهم درباره درمان های ذهنی به مردم اموزش دهم و سخنرانی کنم و سپس فهمیدم که علاقه دارم به مردم مشاوره دهم تا هدفشان را از زندگی پیدا کنند و زندگی رضایت بخش تر و شادتری بسازند.

در هر بازه ای گمان میکردم که هدفم را پیدا کرده ام ولی بنظر میرسید که مدام و هردفعه نظرم را عوض میکنم. هیچ گاه تصور نمیکردم که یک روز هدف نهاییم این باشد که از تمام موارد بالا با هم استفاده کنم و به دیگران خدمت کنم.

این روزها من درمورد ایجاد یک زندگی سالم تر ، شاد ترو رضایت بخش ترسخنرانی میکنم ( سخنرانی عمومی ) درحالیکه قبل از شروع ، مخاطبانم را باکمی چاشنی رقص سوپرایز میکنم (رقص) و اغلب بعد کنفرانس هم زمان امضای کتاب های مشتریان است (نوشتن) و سپس افرادی که میخواهند ازمن مشاوره خصوصی بگیرند ثبت نام میکنند (مشاوره).

ممکن است اینطور بنظر رسیده باشد که من دارم مدام نظرم را عوض میکنم ، از این شاخه به ان شاخه میکنم و یا اینکه میخواهم همزمان چهارشغل را اداره کنم ( که البته ایده ی بدی است ) . ولی کاری که من میکردم بسادگی این بود که درعین حالی که هرکدام از حوزه ها را بررسی و کندوکاو میکنم، رشد کنم و مهارت ها وتجاربی را که به خلق هدف کلی می انجامید کسب کنم.

اگر هدفتان میخواهد که رشد کند و بزرگتر شود همچنان که دارید ان را جست و جو میکنید ، نترسید و اجازه بدهید که وسعت پیدا کند ، حتی اگر پیش تر هممطمئن بوده اید که فهمیده اید قرار است در زندگیتان چکار کنید .

3-   هدف زندگی ، مثل یک الهام در یک ان بر من وارد میشود


هدف ها اغلب شبیه الهاماتی که در فیلم ها و کتاب داستان ها بر قهرمان قصه وارد میشوند نیستند ، هدف ها اغلب ارام و در سکوت و در طی تجربه های مختلفی که در زندگی داشته اید از ابهام بیرون می ایند و کم کم شکل واحد و معنی داری بخود میگیریند . با تمام وجود روی اموری که احساس میکنید برای شما درست هستند تمرکز کنید ، در هر زمان و مشغول هرکاری که هستید تمام سعیتان را بکنید و ان را به بهترین شکل ممکنی که میتوانید انجام دهید و بخاطر داشته باشید که اهداف الهامات نیستند و در عوض ازعمل و تجربه است که بیرون می ایند.

وقتی که  درسن 28 سالگی تصمیم گرفتم که یک رقصنده حرفه ای شوم (  باوجودی که هیچ سابقه ی رقصی نداشتم) ، احساس میکردم رویای فراموش شده ای را که در گذشته بعنوان یک دختربچه داشتم ، ارضا میکردم . بشدت به ان علاقه داشتم و انگار که تمامی درها خود بخود برایم گشوده میشد. بعدها ازاینکه فهمیدم میتوانم با ان درامد خوبی هم کسب کنم ، شگفت زده شده بودم و تصمیم گرفتم که میخواهم کاملا روی رقص تمرکز کنم. اما زمان زیادی نگذشت که متوجه شدم نمیخواهم تمام مدت روی رقص تمرکز کنم . به اشتباهم پی بردم و شروع کردم به ساختن بقیه حرفه ی چند وجهی ای که اکنون دارم . اگرچه هیچ وقت از امتحان کردن مسیر رقص پشیمان نشدم و نخواهم شد …  چنان برای من تجربه هیجان انگیز و خاصی بود که هرگز به انتخاب ان زمانم شک نمیکنم.

در حال حاضر چه تجربه یا هدفی شما را به سمت خودش میخواند ؟ یک شانس به ان بدهید و امتحانش کنید . حتی اگر باعث میشود که نظرتان را تغییر دهید و چیزی که را اخیرا فکر میکردید برایتان درست است رها کنید ، بهتر است یک شانس به ان بدهید .

4-   اهداف همیشه زمانی که انتظار میرود کشف میشوند


گاهی وقتی که چیزها در چارچوب زمانیکه انتظار میرود اتفاق نمی افتند ، گمان میکنیم که همه اش به باد رفته است و یا اینکه از اول اشتباه امده ایم. درجامعه ما خصوصا ، خیلی ها به اشتباه تصور میکنند که موفقیت ، هیجان و شروع های تازه و شور انگیز تنها برای جوانترهاست ( که میشود هر کسی که از ما جوان تر است مهم نیست حتی اگر تنها 28 سالمان است ! )

درحالیکه اگر من از بچگی کلاس های باله را امتحان میکردم ، احتمالا در اواخر نوجوانی ان را ترک میکردم و دیگر تجربه شگفت انگیزی که در سی سالگی کاملا مسیر زندگیم را تغییر داد برایم اتفاق نمی افتاد .

اگر رویایی دارید و قلبتان هنوز هم برای ان میزند ، حتی زمانی که بنظر میرسد که هیچ بازخوردی نمی بینید و به جایی نمیرسید ، به ان ادامه دهید و رهایش نکنید. در غیر این صورت شاید حس کنید که بهتر است مدتی از ان فاصله بگیرید و زمانیکه دوباره صدایتان زد یا شرایط اجازه داد سراغ ان برگردید .

5-   باید تمامی صلاحیت های لازم را برای ان هدف داشته باشم


زمانی که داستان عجیب حرفه ی رقصندگی ام را در سخنرانی ها درمیان میگزارم ( که حتی به تعلیم رقص افراد مشهورهم کشیده شد) همیشه یک نکته را ذکر میکنم و ان اینست که من به هیچ عنوان رقصنده ی درجه یکی نیستم ، نه حتی در ان بخش از شهر که در ان زندگی میکنیم . اما هنوز هم به شکلی زندگی مرا برای این ماجراجویی هیجان انگیز مناسب دید .

اگرچه مردم بارها به خاطر گفتن این مطلب از من انتقاد کرده اند ، اما من شما را تشویق میکنم که به سمت چیزی بروید که ندایتان میزند . هرچقدر که میتوانید و برای شروع نیاز دارید تعلیم ببینید ، اما از اینکه دنبال چیزی بروید و ان را امتحان کنید حتی اگر تمامی صلاحیت ها و شایستگی های لازم را ندارید دل نگران نباشید.

بعضی از بهترین هنرمندان هرگز یک کلاس هنر هم نرفته اند. نابغه ذاتی تان حتی ممکن است حتی تحت تاثیر یک مربی بد یا سختگیر که اصرار دارد اصول و قوانین خودش را جلو ببرد تاثیر منفی بگیرید. فقط شروع کنید وقدم بعدی خودش نمایان میشود.

ماجراجویی لذت بخش


سعی کنید درباره ان دچار استرس و نگرانی نشوید و یا اینکه فشار زیادی بخودتان وارد کنید تا هدفتان را پیدا کنید .هدفتان ممکن است کاملا جدید و پیچیده باشد یا ممکن است بسادگی ، گسترش عشق و مهربانی در هرکجایی که پا میگذارید باشد . یادتان باشد که در لحظه زندگی کنید و به ندای قلبتان گوش کنید، از دنبال کردن ان ترسی نداشته باشید و از اینکه ارام ارام میبینید که چگونه همه چیز اشکار و واضح میشود و توضیحی برای همه چیز پیدا میشود ، لذت ببرید.

One thought on “پنج باور غلط در پیدا کردن هدف زندگی

Leave a Reply

Your email address will not be published.