بازی خوشحالی : کی میتونه منو خوشحال تر کنه ؟

ظاهرا این یک راز است !

تصور میکردم چیزی که میخواهم بگویم خیلی واضح است ، اما بعد از تعاملات مختلفی که با افراد و شرکت های مختلف داشتم ، به این نتیجه رسیدم که اکثر مردم نمی دانند که چه اتفاقی می افتد وقتی پول های نازنین شان به ارامی از دستانشان سر میخورد .

من نمیخواهم که شما اکثر مردم باشید ، میخواهم خواننده هایم هشیار و با حساب های بانکی چاق و چله باشند ، بنابراین این راز را با شما درمیان میگزارم .

این راز انقدر واضح است که به محض اینکه ان را بدانید تعجب میکنید که چرا قبلا به ذهن خودتان نرسیده بود و انقدر ساده و پیش پا افتاده است که خیلی ها ان را رد میکنند چون مردم فکر میکنند پشت هر موفقیتی اصول پیچیده ای پنهان شده است که از ان بی اطلاعند.

چه باور کنید چه نه ، مردم تنها یک چیز را میخرند .

و خیر …  جواب “حل مساله” نیست .

همیشه اینجا و انجا میشنویم که اگر میخواهید پول بدست اورید باید محصول یا خدماتی تولید کنید که مساله ای  را حل می کند و یکی از نیازهای مردم را رفع میکند . اگرچه درست است و با دنبال کردن همین یک مورد میتوانید به چیزی که میخواهید برسید اما حل مساله فقط بخش کوچکی از واقعیت اصلی است .

واقعیت اصلی “حس خوب” است . به این مثال ها نگاه کنید :

*- کاکائو های nuetella  را که از سر گرسنگی نمیخورید ، میخورید ؟ نوتلا برای مساله گرسنگی حل مساله ارائه نمی دهد ….  ” اما اخر خیلی مزه خوبی دارد! “

*- اینستاگرام ، ان اوایل که امد ، پیش از اینکه عده ای از طریق ان شروع به کسب درامد کنند و بخش جدایی ناپذیر تجارت امروز شود ، واقعا چه معضلی را حل میکرد ؟ ….  ” ولی حس خوبی است ، نه ؟ … پانصد نفر عکس هایم را لایک میکنند و فکر میکنند که زیبا ، جذاب و باحالم “

*- پیش از اینکه جراحی های بینی تا این اندازه رواج پیدا کند ، در کدام دوره ای دیده ایم که پسرهای 14 ساله بجای معرکه گیری و دعوا ، نگران بدفرمی بینی اشان بوده اند و روی ان چسب میزده اند ؟ ….. ” ولی با این چسب امروزی تر و باکلاس تر به نظر می ایم “

*- قبلا هزاران و هزاران همبرگر ساخته شده بود و مک دونالد هم تنها یک همبرگر دیگر بود ، ما پیش از مک دونالد هم در صنعت همبرگر مشکل خاصی نداشتیم و میتوانستیم به راحتی چربی ها و اضافه های گوشتیمان را بالا ببریم ....    ” اما حالم گرفته است… و  مک دونالد همان چیزی است که الان احتیاج دارم تا کمی حالم را خوب کند “

 

اگر به این مثال ها دقت کنید یک چیز مشترک می بینید ، قبل از پیدایش هرکدام از اینها جامعه مشکل چندانی در ان حوزه نداشت و احساس کمبود نمی کرد ، اما بعد از ساخته شدن اینها ، ناگهان این توهم به جامعه دست داد که بدون اینها نمی تواند زندگی کند و جز لاینفک زندگی هستند ،  انگار که از همان دوران غار نشینی با ما وجود داشته اند!

فروشندگان خوب می دانند مردم چه میخواهند .”  محصول و مشکلات بروند به جهنم . اگر چیزی که میسازید من را خوشحال میکند حتی شده برای مدتی کوتاه ، ان را میخرم. ” اگرچه ما موجودات پیشرفته تری هستیم و پیش خودمان فکر میکنیم که از روی منطق ، عقل و نیاز ،خرید میکنیم ، کار میکنیم و زندگی میکنیم ، اما تحقیقات نشان میدهد که حتی منطقی ترین ما هم  95% مواقع از روی احساس و غریزه تصمیم میگیرد (منطقتان که ان همه به ان مینازید در بهترین حالت ، تنها %5 باقی مانده را پر میکند ) …. و باید بگویم که احساسات و غرایز ما هم چندان چیزهای پیچیده ای نیستند و تاجرها بخوبی از اصول و کارکردهایش اگاهند و از ان به نفع خودشان استفاده میکنند … در حالیکه ما ، با وجود همه بدهی ها ، نسیه ها و وام هایی که داریم ، خرید غیرضروری را که تنها از سر تجربه کردن حال خوب ناشی از ان ، کرده ایم ، با هزار ترفند و استدلال پیش خود منطقی جلوه میدهیم .

افرادی که میگویند از سر نیاز و ضرورت خرید میکنیم، غالبا از دو موضوع استفاده میکنند تا حرف من را رد کنند :

1-   غذا : همه ما انقدر درباره تغذیه سالم و ورزش اطلاعات داریم که هر کدام میتوانیم یک کتاب درباره ان بنویسیم . اما زمانی که در رستوران یا مغازه باید انتخاب کنیم ، یا اشغال ها را میخریم به این امید که الان ما را خوشحال کنند ، یا غذای سالم را میخریم به این امید که بدنمان یا “خود اینده مان” خوشحال تر از امروز خواهد بود . در هرصورت چه بفکر الانتان باشید چه کمی خوددار باشید و بفکر ایندتان ، انتخابتان تنها بر این اساس است که چه چیزی شما را خوشحال میکند .

2-   حمل و نقل : واقعا تصور میکنید که ما از وسایل نقلیه استفاده میکنیم صرفا به این دلیل که میخواهیم از نقطه  A به نقطه B  برسیم؟! … بیخیال ! اگر این مطلب حقیقت داشت الان همه ما در ارزان ترین ( ولی امن ترین ) ماشینی که به سایزمان میخورد میراندیم . چرا این همه تنوع ؟ چرا انقدر گران ؟ چرا این همه امکانات غیر ضروری و تجملاتی مثل ضبط گویا ، جای یخچالی ، تلویزیون یا صندلی تخت شو یا یک استودیو متحرک واقعی ؟  …. چون ما چیزهایی را نمی خریم که به ان نیاز داریم ، چیزهایی را میخریم که به ما احساس بهتری میدهد … حتی اگر مجبور شویم برای خرید ان ساعت های طولانی در گرمای عرق ریزان پشت صندلی سفت شرکت بشینیم و برگه های تکراری و اعصاب خورد کن را مهر کنیم . تا فقط بتوانیم اخر روز برویم و با یک ساندویچ مک دونالد خودمان و چربی های بدنمان را خوشحال کنیم .

یا چیزهایی لوکس و تجملاتی میخریم به این امید که دیگران درباره ما فکر بهتری بکنند ، یا ان را نگه میداریم تا درجایی که تصور میکنیم بیشترخوشحالمان میکند خرج کنیم. تفاوت تنها در الویت ها و سلیقه هاست . اصول یکی است .

خوشتان بباید یا نیاید . ” خوشحالی ” اسم بازی است – کی میتونه منو خوشحال تر کنه ؟ –

حالا من قول دادم که رازی را بهتان میگویم که میتوانید از ان کسب درامد کنید نه اینکه وادارتان کنم انتخاب های  مناسب تری در خریدهایتان بکنید ، درست است ؟  بسیار خوب …

این یک فرصت است . از این راز میتوانید به نفع خودتان استفاده کنید . نمیگویم محصول کاذبی تولید کنید که سر مردم را کلاه میگذارد، بلکه محصول باارزشی را تولید کنید که استفاده از ان انقدر مردم را خوشحال میکند که براحتی بابت ان پول میدهند . تنها باید چیزی تولید کنید که با خودش نوید خوشحالی و خوشبختی می اورد . سپس ان را به روش های خاص بفروشید . یکی از روش های خاص فروش ، اصل کمیابی است . که در مقالات بعد بیشتر در باره صحبت میکنم .

بیزنس های هوشمند میدانند که چیزی که انها میفروشند یک محصول نیست ، بلکه “خوشحالی است در قالب یک محصول .”

همه ما داریم چیزی را میفروشیم ، حتی اگر شده خودمان را … از طریق یک رزومه . اما ایا قوانین بازی را در فروشتان رعایت میکنید ؟ شما چه خوشحالی را دارید میفروشید ؟

One thought on “خوشحال کنید و پولدار شوید

Leave a Reply

Your email address will not be published.