بمباران اطلاعاتی ( information overload ) به این موضوع اشاره دارد که ما سعی می کنیم بیشتر از مقداری که مغز بتواند دریافت ، تحلیل و ذخیره کند ، اطلاعات وارد ان کنیم .

سابقا تصور میشد که میتوانید همزمان به پنج تا نه موضوع توجه کنید ، حالا می دانیم که اینطور نیست . این توقع بسیار بالایی از مغز است . ذهن خوداگاه میتواند همزمان نهایتا به سه چیز توجه کند . اگر سعی کنید که اطلاعات بیشتری وارد کنید ، قدرت تحلیل و توان منطقی مغز کاهش می یابد.

بمباران اطلاعاتی منجر به ایجاد چیزی به نام ” خستگی تصمیم گیری   (decision fatigue) میشود . یعنی خستگی مفرطی  که بعد از تحلیل مقدار زیادی اطلاعات برای تصمیم گرفتن در مورد یک موضوع بخصوص دچارش میشوید . به همین دلیل است که البرت انیشتین همیشه در عکس ها در یک کت و شلوار طوسی دیده میشود . استیو جابز همیشه یک یقه اسکی مشکی و مارک زاکربرگ یک تی شرت طوسی اسپرت میپوشد . انها نمی خواهند که زمان با ارزش را صرف تصمیم گیری های غیرضروری در رابطه با انتخاب لباس هایشان کنند.

Daniel Levitin نویسنده کتاب ذهن سازمان یافته ، اینطور توضیح می دهد که :

در طول روز تصمیم های کوچک بسیار زیادی وجود دارند که باید بگیرید ، مثلا ” این ایمیل را الان بخوانم یا بعدا ؟ ایا باید ان را ذخیر کنم ؟ ایا باید ان را بفرستم ؟ ایا باید اطلاعات بیشتری کسب کنم ؟ ایا باید ان ها را دور بریزم؟ و …. “

و تازه این تنها پنج دقیقه ان است .

این همه تصمیم که باید بگیرید و ان هم درحالیکه چندان کار با معنا و مفهومی انجام نداده اید .

این همه تصمیم ، ما را در وضعیت روانی ” خستگی تصمیم گیری ” قرار می دهد . نورون هایی که به ما کمک میکند تا فرایند تصمیم گیری انجام شود ، از گلوکز برای اینکار استفاده می کنند ، اما انها تفاوت تصمیم های مهم را از غیر مهم تشخیص نمی دهند . برای انها تصمیم ، تصمیم است . بنابراین چه تصمیم ها حیاتی و مهم و ضروری باشند چه موارد جزیی و بی اهمیت روزمره به یک اندازه انرژی صرف انجام ان میکنند . که خبر خوبی نیست . زیرا با این همه تصمیم بی اهمیت روزانه که میگیریم انرژی برای درست فکر کردن و منطقی تصمیم گرفتن برای مسائل با اهمیت تر را از دست میدهیم .

بیایید به مساله استرس نگاهی بیندازیم . زمانی که رییس ما در دفتر داد میزند ، چه اشتباهی مرتکب شده باشیم و چه مقداری پول برای شرکت از دست داده باشیم ، دچار استرس میشویم . اما این نوع استرس با استرسی که اجداد شکارچی ما با ان دست و پنجه نرم کرده و نسبت به ان واکنش نشان میدادند ، بسیار متفاوت است .

انها اگر یک شیر به سمتشان حمله می کرد و یا یک تنه درخت غلطان به سمت خانه هایشان سرازیر میشد ، دچار استرس میشدند ، این نوع استرس واکنش جنگ یا گریز را در انها بر انگیخته میکرد . ( زمانی که چیزی جان شما را تهدید میکند ، دو نوع واکنش کلی وجود دارد که میتوانید انجام دهید ، یا بایستید و مبارزه کنید و یا فرار کنید ، به این قضیه واکنش جنگ یا گریز می گویند )

کورتیزول ، ادرنالین ترشح میکند تا شما را وارد پروسه عملیات قرار دهد . زمانی که در حال جنگ و یا گریز هستید ، کورتیزول مجموعه سیستم های غیرضروری را خاموش می کند . تا تمام انرژی صرف مسائل مهم تر ازجمله نجات جان فرد شود .

امروزه زمانی که در دفاتر یا ارتباطات اجتماعی معمولی چنین استرسی ایجاد میشود ، نمی شود کاری برایش کرد. ما مبارزه تن به تن نمی کنیم ! فرار نمی کنیم ، به تپه ها پناه ببریم و سپس خیالمان راحت شود که تهدید رفع شده است . همه این واکنشهای برانگیخته شده ولی ابراز نشده ، در طول زمان در ما جمع میشود و باعث خستگی و کوفتگی اعصاب ، سر و درد در بدن میشود .

اگر بمباران اطلاعاتی به این اندازه مخرب است ، چرا متوقفش نمی کنیم ؟

متوقف کردن این فرایند به دلیل هورمون های دوپامینی که ترشح میکند ، کار راحتی نیست . به داستان اجداد شکارچی مان برگردیم ، در ان زمان جستجوی مکان ها و تجربه های جدید یک رفتار تطبیق یافته بود ” اوه ! یک درخت میوه جدید “

در ان زمان تشخیص چیزهای جدید مهم بود و کسانی که از چنین توانایی برخوردار بودند ، شانس بیشتری در بقا داشتند .

ولی امروزه همین سیستم توسط تعداد بسیار زیادی چیزهای نورانی و چشمک زن ، مثل اینترنت ، ایمیل ، توییتر ، تلگرام و و اینستاگرام به ما اسیب وارد میکند . هر اطلاعات جدیدی که برایتان فرستاده میشود و نوتیفیکیشن  ان را دریافت میکنید ، مقدار کمی دوپامین ( هورمون پاداش و انگیزه – یکی از هورمون های مربوط به خوشحالی ) در بدنتان ازاد می شود ، کم کم به ان اعتیاد پیدا میکنید و به مرور محرک های بیشتری میخواهید و درنتیجه بیشتر در شبکه های اجتماعی و اس ام اس ها دنبال ان می گردید. به مرور حتی اگر مدت زیادی از کسی پیغام و اطلاعاتی دریافت نکنید ، دچار احساس بیقراری و فرمی از تشنگی میشوید.

ما از این سیستم پاداش دهی به نحوی استفاده می کنیم ، که برای ان ساخته نشده است. و این موضوع بدن را از تعادل روانیش خارج میکند ، ما را دچار استرس می کند و توجه ما را از بسیاری چیزهای دیگر که مهم و ضروری هستند ، منحرف می کند .

تا زمانی که به دقت به اطرافتان نگاه نکرده اید ، متوجه نمی شوید که تا چه حد ، موارد نامربوط و غیر ضروری زندگی ما را اشغال کرده است . بعنوان مثال خرید کردن را در نظر بگیرید ، 25 سال پیش یک فروشگاه معمولی 9000  قلم جنس داشت . امروز همان فروشگاه 40000 قلم جنس در درون خود دارد و این درحالی است که هر فرد معمولی تمامی خرید هایشان را تنها در 150 قلم میتواند انجام دهد .

این به این معنی است ، که زمانی که دارید سعی می کنید کارت بانکیتان را به هرنحوی که شده خالی کنید ، 39850 قلم جنس وجود دارد ، که برای اتمام پروسه خرید باید از میان انها عبور کنید . برای صرف نظر کردن و نخریدن انها هم ، باید اول به انها نگاهی بیندازید و بهشان توجه کنید ” با خودتان میگویید که من کره بادام زمینی چرب یا کره بادام زمینی معمولی نمی خواهم. کرده بادام زمینی کم چرب می خواهم . ” اما به هرسه توجه کرده اید و همین پروسه تصمیم گیری از باک روزانه زمان ، انرژی و گلوکز شما کم میکند . در شهرهای بزرگ افراد مجبورند یک نیم روز کامل را به خرید در فروشگاه های بزرگ اختصاص دهند .

ما باید نظم شخصی و سازمان یافتگی را یاد بگیریم . امور را از لحاظ اهمیت درجه بندی و الویت بندی کنیم ، تا در جریان امور غیرضروری گیر نیفتیم و بعد از دوساعت بخودمان بیاییم و ببینیم که هیچ کار مفیدی انجام نداده ایم . عصر ما عصر انفجار و بمباران اطلاعاتی است . مغز ما از همه طرف توسط گوشی های هوشمند ، بیلبورد های نورانی و چشمک زن خیابان ، اخبار و تلویزیون بمباران اطلاعاتی میشود . و اگرچه ممکن است زمانی که یک نوتیفیکشن دریافت میکنید و جرقه هایی از خوشی در شما ایجاد میشود ، اینطور فکر نکنید ، اما همه این اطلاعات ضروری و مهم نیستند ، درحالیکه از منبع ما که منبع مشخصی است انرژی مصرف می کنند . مدیریت نفس، مدیریت زمان و مدیریت اطلاعات یکی از مهارت های کلیدی نسل ما است که باید ان را فرا بگیریم . حالا که از سراسر دنیا هر کودک و فردی با هر سطح معلوماتی میتواند براحتی با اطلاعاتش وارد زندگی ما شود ، این وظیفه ماست که از خودمان ، زمانمان و الویت هایمان در مقابل یورش های دنیایی که هیچ گاه نمی خوابد ، محافظت کنیم .

One thought on “بمباران اطلاعاتی : دفن شدن زیر خرواری از اطلاعات

Leave a Reply

Your email address will not be published.