ما کارها را شروع می کنیم . کمی ان را انجام می دهیم. رهایش میکنیم.

و این چرخه همچنان تا سالها ادامه دارد.

به عقیده من ، ماموریت ما در زندگی این است که خودمان را وقف تسلط و استادی کنیم. تسلط بر خودمان ، روابطمان ، مهارت های مان و جهان مان.

گفته میشود که برای مسلط شدن بر هر نوع مهارتی 10000 ساعت تمرین صحیح لازم است . 10000 ساعت تمرین طاقت فرسا از پشتکار و عرق ریختن . بدون این سالهای فشار و حرارت ، هیچ الماسی شکل نخواهد گرفت .

اکثر مردم هیچ گاه در چیزی استاد نمیشوند انها فقط در انجام ان تا حدی خوب میشوند ، حتی اگر به انها بگویید که 60 سال زمان دارند و میتوانند تنها روی یک چیز کار کنند و استاد ان شوند . تکرار زندگی پارسال و دوسال پیش شان ، همچنان ادامه دارد و هیچ چیز نمی تواند انها را از دنبال کردن روزانه تلویزیون محبوب شان باز دارد . (این روزها نسل های جوان تر را میبینیم که با افتخار میگویند هیچ علاقه ای به تلویزیون و هدر دادن وقتشان به این شکل ندارند ، اما از طرفی 4 ساعت از روز را درشبکه های اجتماعی صرف پست گردی میکنند ، باید بگویم که فرق زیادی با هم ندارند ، شبکه های اجتماعی نماد تلویزیون نسل قدیم هستند . نماد مصرف گرایی خام )

متاسفانه مصرف کردن ( هر فرمی از ان که باشد ) چیزی نیست که ما در ان استاد  شویم . حتی اگر روزی 20 ساعت هم تلویزیون ببینید، کسی به شما بابت اینکه فیلمی از فیلم های جم را رد نکرده اید ، جایزه ای نمی دهد . هرشب مینشینیم و دیگران را میبینیم که انجوری که ما میخواهیم زندگی می کنند ، در خانه ای که ما می خواهیم میخوابند ، عشقی که ما میخواهیم را تجربه میکنند ، موقعیت اجتماعی و ظاهری که میخواهیم را دارند و با این کارمان انها را بازهم پولدارتر و پولدارتر می کنیم ، تا این بار با چهره های زیباتر، ماشین های اسپرت تر و عشق های داغ تری به جانمان بیفتند .

کارهایی که در طول هفته انجام می دهیم تنها ما را قادر میسازد که هفته را دوام بیاوریم تا زمانی که اخر هفته برسد و کمی بخوابیم و کمی بیشتر فیلم های جم را ببینیم . زندگیمان پر است از سال ها و سال ها عادت های تنبل گونه و ایده های خام عملی نشده و یا نصف نیمه رها شده.

ما می دانیم که یک جای این زندگی می لنگد ولی نمی دانیم چگونه باید ان را متوقف کنیم .

برای همین یک روز تصمیم میگیریم که تغییر کنیم . چون از زندگی روزمره مان خسته شده ایم . ناگهان یک روز از ناکجااباد ، انگیزه و الهامی سراغمان می اید . فیلمی دیده ایم که مو به تنمان سیخ کرده ، مقاله ای خوانده ایم که با نیروی درونمان ارتباط برقرار کرده و یا چیزی شنیده ایم که رویای مرده ای را در ما زنده کرده است.

حالا بیدار شده ایم ، روی پاهایمان ایستاده ایم ، احساس می کنیم در مسیر درستی هستیم ، خودش است . این همان فرصتی است که همیشه دنبالش بودیم ، این دیگر زندگیمان را تغییر می دهد . این بار مثل گذشته نخواهد بود . اجازه نمی دهیم این اتش خاموش شود . “میریم تو کارش. میترکونیم “

اما بعدش چه اتفاقی می افتد؟

مدام می گویند پشتکار داشته باشید و تلاش کنید .

پشتکار داشتن سخت است اما نمی گویند چه چیز ان سخت است . نه این که خود کار سخت و پیچیده باشد . البته تمرین کردن ممکن است سخت و خسته کننده باشد ، اما نه وقتی که می خواهید ان را انجام دهید . نشستن و نوشتن 1000 کلمه برای وبلاگم کار سختی نیست . با یک ابمیوه صبح بیدار شوید و روی تخت تان پشت کامپیوتر شروع به نوشتن یک مقاله کنید . وقتی به ان فکر میکنید با خودتان میگویید نباید خیلی هم کار سختی باشد .

چیزی که این کار را سخت میکند … اینست که بعد از 3 ماه ، 6 ماه و یا یک سال ، این اخرین کاری است که در دنیا می خواهید انجام دهید .

کسی به شما نمی گوید که انگیزه چقدر زود ناپدید میشود . ان جرقه اتش اولیه که مثل جت شما را از تختتان بیرون کشاند ، چقدر زود بهتان خیانت می کند و رهایتان می کند.

سخت است چون بعد از مدتی میخواهید رهایش کنید.

اشتیاق شما به موفقیت هنوز هم پا برجاست ، اما از اینکه هرروز بلند شوید و کار را انجام دهید ، ان هم اوایل کار که بازخورد چندانی نمی گیرید ، خسته میشوید . این میل به رها کردن خودش را در قالب های متفاوتی مثل سرشلوغی ، شغل اصلی تان، بیماری همسرتان ، و یا احساس پشیمانی از این همه زمانی که دارید تلف می کنید و یا هر بهانه ی دیگری که شما به فکرتان میرسد ، خودش را نشان می دهد.

در چنین حالتی ، یا پروژه فعلیتان را ادامه می دهید و یا پروژه ی جدیدی را شروع می کنید به امید اینکه ان جرقه امید بخش و انرژی دهنده اولیه را دوباره تجربه کنید.

میبینید که زمانی که جریان مورفین دررگ هایتان غلیان می کند ، همه چیز شبیه اب خوردن است . همه چیز شدنی بنظر میرسد . دنیا قابل فتح است . اینده شیرین و دست یافتنی است .

اما مساله مهم اینست که زمانی که ان مورفین ناپدید شد چکار میکنید ؟

ادم های مشخصی هستند که حتی زمانی که جریان مورفین قطع شده و تمام بدنشان فریاد میزند که تمرین را متوقف کنند ، هنوز هم کارشان را طبق برنامه روزانه تعیین شده ادامه می دهند. انها می توانند درد و یکنواختی مداومت را تحمل کنند بدون اینکه از زیر کار در بروند ، این به این معنی نیست که برای انها سخت و عذاب اور نیست . مساله تنها تفاوت دیدگاه ها هست . بعضی از ما یادگرفته ایم زمانی که درد میکشیم باید توقف کنیم ، و بعضی از ما یاد گرفته ایم که زمانی که درد میکشیم درست همان زمانی است که باید بیشتر هول دهیم .

اینستاگرام به ما این تصور را داده است که همه چیز راحت و  بدست اوردنی است ، که فاصله بین صفر و صد تنها یک بلند شدن است و بعد همه چیز روبراه میشود و شما تبدیل میشوید به کسی که میخواهید .

 هیچ کس به شما نمی گوید که انجام ان سخت و زمان بر خواهد بود …  چون  شما نمی خواهید بشنوید که رسیدن به رویاهایتان سخت است …  و انها نمی خواهند که مشتری های نازنینشان را از دست دهند. مردم معمولی همه چیز را مجانی و همین الان میخواهند ، ان ها هم همین توهم را به شما میفروشند .

قصد من از گفتن این حرف ها نا امید کردن تان نیست ، من این را به  شما میگویم زیرا باید ان را بشنوید. زمانی که دارید برای زندگی تان تصمیم میگیرید ، باید این را در نظر بگیرید.  اگر سبک زندگی ای را انتخاب می کنید که در روزهای خوشتان به سختی میتوانید ان را پیش ببرید ، چگونه میخواهید در روزهای بدتان ان را انجام دهید ؟ زیرا قطعا در اینده روزهای بدی وجود خواهد داشت. روز هایی که سرتان شلوغ است . حالتان ناخوش است . پولی دریافت نمی کنید ، نتیجه ای نمی بینید ، زمین خورده اید و جایی گره ای وجود دارد .

اما به هرحال باید ادامه دهید . اگر میخواهید کاری را انجام دهید با تمام وجودتان انجام دهید ، وگرنه کلا بیخیالش شوید . این منفی بافی نیست . واقع گرایی است . همه کاردها روی میز است و راز دیگری وجود ندارد .

اما بخش خوب ماجرا اینجاست . که خیلی از مردم حاضر نیستند که این کار را انجام دهند و اگر شما حاضر به قبول ان و رفتن ان یک مایل اضافه ای هستید که هیچ کس دیگر حاضر نیست طی کند، موفقیت شما غیر قابل اجتناب خواهد بود .

می دانم که اشتیاقی در شما برای رسیدن و بهتر کردن اوضاع هست ، وگرنه این مقاله را  نمی خوانید . در اینصورت اگر میخواهید موفق شوید ، با وجود تمام مسائل و دشواری هایی که دارد و حاضرید که هزینه ان را بپردازید و این شما را نمی ترساند ، از این دانش استفاده کنید و بوسیله این مزیت خود را از دیگرانی که بدنبال راز و رموز بیهوده میگردند جلو بکشانید .

چون تنها نیستید …

 اگر ساعت 4 صبح بیدار میشوید و بسمت باشگاه میروید ، اگر در وقت ناهار بین کاری یک دفترچه بیرون می اورید تا مطلب امروزتان را بنویسید، اگر اخر شب یک مقاله برای رشد فردی میخوانید بدانید که تنها نیستید .

خسته اید ، مورد تمسخر واقع شده اید ، دچار تردید هستید ، زمین خورده اید …

اما موفق هستید…!

2 thoughts on “راز مگوی پشتکار : ایا می توانید خودتان را مجبور به موفقیت کنید؟

Leave a Reply

Your email address will not be published.