خواندن کتاب یک چیز است و بکار بستن ان یک چیز دیگر . بسیاری از مردم کتاب را میخوانند بدون اینکه واقعا ان را زندگی کنند. هدف اغلب افراد از خواندن کتاب تنها پر کردن زمان و یا تجربه ان احساس لذت موقت است که از اضافه کردن به دانش شان کسب میکنند ، اگرچه این دانش تا ماه اینده تقریبا هیچ چیز از ان باقی نمی ماند .

سیستم یادگیری ما به شکلی است که نیاز داریم یک ایده را بارها و بارها دریافت کنیم تا بتوانیم ان را بخاطر بسپاریم ، درونی کنیم و در زندگیمان انقدر بکار ببندیم تا تبدیل به عادت شوند ، و وقتی توانستیم بطور ناخوداگاه و خودکار انجامشان دهیم ، تبدیل به بخشی از شخصیت و کیستی مان میشوند.

لیست کبز : لیست  کتاب هایی برای زندگی


 اگرچه همه کتاب ها شایستگی قرار گرفتن در این لیست را ندارند ، اما قطعا کتاب هایی هستند که هنگام خواندن با خودتان میگویید ” وای ، من باید یاد بگیرم این را در زندگیم پیاده کنم “

این ها کتاب هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگیتان ایجاد می کنند ، با کمی خودشناسی میفهمید که در چه بخش هایی بیشترین ضعف را دارید و بیشترین ضربه ها را میخورید .  برخلاف چیزی که ما فکر می کنیم ، تعداد چیزهایی که باید در خودمان تغییر دهیم چندان هم زیاد نیستند ، ممکن است فکر کنید که هربار که به مشکلی برمیخورید دلیل متفاوتی دارد . اما اکثر ما در چند مورد ضعف داریم که هربار از همان سوراخ ها گزیده میشویم ، اگر این سوراخ ها را شناسایی کنیم و ان ها را عایق بندی کنیم ، تعداد چشمگیری از مشکلات حل میشوند و تاثیر ان را هم در کار و و در هم زندگی شخصی مان احساس میکنیم .

طبق مدل (20/80 )  ، 80 درصد مشکلات و مسائل توسط بیست درصد از دلایل ایجاد میشوند ، با تغییر بیست درصد از ان دلایل که مهم ترین انها هستند ، میتوانید 80 درصد نتایج را تغییر دهید .

این به خود شما بستگی دارد که در چه موضوع هایی ضعف دارید و یا چه چیزهایی را تصمیم دارید ، درباره خودتان تغییر دهید . شاید استرس و اضطراب بالایی دارید ، شاید ایده ال گرایید و این ایده ال گرایی باعث میشود از شروع کردن طفره بروید ، شاید در کارها مدامت ندارید ، نمی توانید به دیگران نه بگویید و یا در زندگی احساس خوشبختی و رضایت ندارید . اما “شناسایی” این ها و مهم تر از ان “بکار بستن دانشی” که در رابطه با  این مشکلات بدست اورده اید ، تفاوتی است که بین یک درصد افراد موفق جامعه و 99 درصد دیگر وجود دارد .

 اما چگونه میتوانیم کتاب ها را در زندگی مان بکار ببندیم ؟


 در زیر چند نکته میخوانید که کمک تان میکند از خواندن صرف کتاب ها به زندگی کردن و بکار بستن انها تغییر وضعیت بدهید.

1-   ابتدا طبق نقاط ضعفی که دارید یک لیست از “کتاب هایی برای زندگی” تهیه کنید.

خودتان را در این مرحله محدود نکنید و هرچیزی که بذهنتان میرسد بنویسید .

در یک ستون کتاب مورد نظر را بنویسید و در ستون دیگر هدفی که از خواندن ان دارید و موضوعی که میخواهید در ان پیشرفت کنید .

اگر برای مشکل موردنظرتان کتابی سراغ ندارید ، جای ان را خالی بگذارید تا بعدا درباره ان در اینترنت سرچ کنید و کتابی مناسب ان پیدا کنید .

2-   از بین لیست مشکلاتی که نوشته اید یکی را که تصور میکنید از همه مهم تر است انتخاب کنید ( ممکن است بخواهید روی تعداد بیشتری کار کنید ، اما بهتر است از سه تا بیشتر نشوند . بهتر است هربار روی یک چیز تمرکز کنید و ان را کاملا بهبود ببخشید و بعد سراغ دیگری بروید تا اینکه با یک دست چند وزنه را بلند کنید و نهایتا همگی را زمین بیندازید )

3-   برای مشکلی که انتخاب کرده اید یک یا دو کتاب تعیین کنید . زمانی بود که هر موضوعی را که در اینترنت سرچ میکردم حدود بیست ، سی مقاله در باره ان میخواندم و سیو میکردم تا بعدا دوباره مرور کنم .  اما فردا دوباره موضوع دیگری پیش می امد و بیست سی مقاله دیگر . گوشی و لپتاپ من پر بود از این کتاب ها و مقاله های بی نظیر . اما هیچگاه فرصت نمی کردم مطالب قدیمی را دوباره مرور کنم .

حدس میزنید بعد از گذشت یک ماه چه اتفاقی می افتاد ؟ من هیچ چیز از مطالبی که خوانده بودم را به یاد نداشتم ، تنها یک تصویر مبهم از ایده ای که مطرح شده بود و بس .

 تا اینکه امروز یاد گرفته ام که کنترل نفس داشته باشم . در هر موضوعی که تحقیق میکنم ، تنها سه وبسایت اول را میخوانم و سیو میکنم ، ولی در عوض کار دیگری میکنم که در ادامه میخوانید . در اکثر مواقع با افزایش کمیت ، کیفیت کاهش پیدا میکند ، چون تمرکز  یک مقدار محدود است . مثل یک جوی اب ، زمانی که در مسیرهای مختلفی پخش شود ، مقدار ان در هر کدام از این مسیر ها کم میشود .

4-   کتاب را یک دور بخوانید و قسمت هایی که مهم و کاربردی هستند را با ماژیک زرد هایلات کنید . (کل کتاب را هایلایت نکنید . اگر مطالب زیاد باشد بعدا از خواندن ان طفره میروید ، تنها مهمترین ها را نگه دارید ) این دو کتابی که انتخاب کرده اید را جایی دم دست بگزارید ، جایی که در روز حداقل یک بار چشمتان به ان بیفتد … که حتی اگر ان را نمیخوانید اما به یاد مشکل و راه حلی که باید در زندیگی تان بکار ببندید ، بیفتید .

5-    حالا میرسیم به مهم ترین قسمت  ، یعنی مرور . هرچند وقت یک بار در زمان های بیکاری و فراغت یکی از کتاب ها بردارید و مواردی را که هایلایت کرده اید بخوانید . این کاری است که در عوض کم کردن تعداد کتاب ها انجام میدهم. کتاب های کمتری میخوانم اما در عوض یک کتاب را چند بار مرور میکنم . تکرار اصل اول یادگیری است. هیچ وقت با یک بار خواندن و شنیدن مطلبی ان را یاد نمیگیریم . یک ایده باید بارها و بارها و بارها در ذهن ما تکرار شود تا در ان بماند . اگر مطلب موردنظرتان بشکل کتاب موجود نیست و مثلا یک مقاله اینترنتی است ، میتوانید تعدادی از این برگه چسبی های رنگی بخرید و  بطور خلاصه و خیلی مختصردر حد چند کلمه ، با ماژیک پررنگ و درشت ، بشکلی که از دور و با یک نظر هم خوانده شود ، ایده تان را روی ان بنویسید . ان را به یخچال ، دیوار اتاق ، اینه دستشویی و یا هرجای دیگری که در زمان های فراغت چشمتان به ان می افتد ، بچسبانید . اگر جمللات کوچک ، طولانی و ناخوانا باشند بهتان قول میدهم هیچ وقت انها را نمیخوانید.

6-    هر بار که ایده را میخوانید به این فکر کنید که چگونه میتوانید ان را در زندگیتان پیاده کنید . دیروز ، هفته قبل و یا سال قبل چه موقعیت هایی اتفاق افتاد که ناشی از این مشکل بوده و بجای ان عکس العمل ، باید چگونه رفتار میکردید . کم کم با فکر کردن به عکس العمل هایی که به محیط اطراف نشان میدهید یک الگو از خودتان و رفتارهایتان در ذهنتان شکل میگیرد . مثلا میفهمید که هربار که در جمع مورد خطاب قرار میگیرید دچار استرس میشوید ، یا بارها بدون فکر کردن صحبت کرده اید و بعد پشیمان شده اید ، یا در روابط تان بیش از حد احساس نیاز  نشان میدهید و استقلال ندارید . با خودتان بگویید دفعه بعد که در جمع موردخطاب قرار گرفتم ، شروع به صحبت کردم یا  نیاز افراطی از خودم نشان دادم چنین میکنم . و البته یک بار گفتن ان کافی نیست .

شما یک کتاب کامل درباره اعتماد بنفس خوانده اید ، تمام ان را متوجه شده اید ولی مشکل اینجاست دفعه بعدی که باز در جمع مورد خطاب واقع میشوید ، باز دست و پایتان را گم میکنید ، هیچ چیز عوض نشده است . اگرچه دویست صفحه درباره ان خوانده اید ولی در ان لحظه همه چیز پاک یادتان رفته است . چون هنوز در شما ناخوداگاه و اتومات نشده است . برای اینکه دفعه بعدی عکس العمل متفاوتی نشان دهید ، باید یادتان بیاید که الگوی رفتاری شما چگونه است ، از چه میترسید و چگونه باید ان را حل کنید . و این یاداوری تنها با تکرار میسر میشود. در کودکی جدول ضرب را با اهنگ ، روزها و روزها پشت سر هم تکرار میکردید تا از بر میشدید .  قوانین موفقیت ، رشد فردی و تغییر رفتار نیز به همین شکل هستند . منتها چون کسی از ما امتحان نمی گیرد ، در یادگرفتن ان ها کم کاری میکنیم .

من اعتقاد دارم که لیست کبز یکی از بهترین روش های تغییر و بهبود الگوهای رفتاری است ، زیرا بر پایه تکرار بنا شده است .

به محض اینکه یک کتاب را تمام کردید و احساس کردید به یک نقطه ضعف فائق امده اید ، میتوانید سراغ موضوع بعدی بروید . یادتان باشد کیفیت با تعداد بالا و همزمانی امور کاهش پیدا میکند . کمی صبر پیشه کنید و قدم به قدم پیش بروید ، اهسته ولی پیوسته … به این شکل میتوانید طولانی ترین مسیرها را هم طی کنید و کاملا به فردی که میخواهید تبدیل شوید .

Leave a Reply

Your email address will not be published.